تبليغاتX
مشق عشق New Page 5

ما به دنیا امده ایم تا با اعمال خوب خود اخرتی زیبا برای خود خلق کنیم.
مناجات نامه
 

الــهــی دلی ده که شـوق طاعـت افـزون کنـد و تـوفیق طاعـتی ده کـه ببهشـت رهنمون کند.

الــهــی دلـی ده کـه در کــار تــو جــان بــازیـم و جــانـی ده کـه کــار آن جـهــان بـسـازیـم.

الــهــی نفسـی ده کـه حلقـه بنـدگـی تـو گـوش کند . جـانی ده کـه زهر حکمـت تـو نـوش کند.

الــهــی دانـــایــی ده کـــه در راه نـیـفـتـیـم و بـیـنـــایــی ده کـــه در چــــاه نـیـفـتـیـم.

الــهــی پـایی ده کـه با آن کـوی مهـر تـو پوئیم و زبانی ده کـه با آن شکـر آلای تـو گـوئیم.

ای عزیز نیکـویی نمـودن بدلـهـا ره یافتن است و دلنـوازی کردن بخشنـودی شتـافتن است

              ایــن امــریــسـت خـجـسـتـه کــه بـجـز صـاحــبـدلان مـقـبـل درآن قـــدم نــزنـنـد

ای جـمـلـه بـیکـسـان عـالـم را کـس                         یـک جـو کرمـت تـمـام عـالـم را بـس

مـن بـیکـسـم و کـسی نـدارم جز تـو                        یـــارب بـفـــریــاد مــن بـی کـس رس

                               

                                                  مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری


2 نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 14 خرداد1385 و ساعت 9:46 بعد از ظهر |
دودلی
 

آخـه مـن هیـچـی نــدارم کـه نـثـار تــو کـنـم

                                             تــا فــدای چــشـمـای مــثــل بهــار تـو کـنـم

می درخشی مثل یک تیکه جواهر توی جمع

                                            مـن مـی تـرسـم عاقـبت٬ یـروز قمـارت بکنـم

مـن مـثل شبـای بی ستـاره سـرد و خالیـم

                                           خب می ترسم جای عشق غصه رو یار تو کنم

تو مثل قصه پراز خاطره هستی ٬ نمی خوام

                                          منـه بــی نـشــون تـو رو نـشـونــه دارت بکـنـم

تـو کـه بـی قـرار دیـدن شـب و سـتــاره ای

                                          واســه دیــدن ســتــاره بــی قـــرارت بـکـنــم

مثـل دریـا بـی قـراری٬ نـمـی تـونـی بمونـی

                                         مـن چـرا مـثـل یـه بــرکــه مـونـدگـارت بـکـنـم

مـن مثـل شبـای بـی ستـاره سـرد و خـالیـم

                                        خوب مـی ترسم جای عشق غصه رو یار تو کنم

تو مثل قصه پراز خاطره هستی ٬ نمی خوام

                                       مـنـه بــی نـشـون تــو رو نـشـونــه دارت بـکـنـم

تـو بگـو ٬ خـودت بگـو ٬ بـا تـو بمـونـم یـا بـرم

                                       آخـه مـن هیـچ نمـی خـوام کـه غصـه دارت بکنم


2 نوشته شده توسط رضا در جمعه 5 خرداد1385 و ساعت 0:13 قبل از ظهر |
مثبت بیاندیشیم
سلام دوستان

حتما دیدین افرادی رو که می گن اگه از آسمون سنگ بباره مطمئنا یکیش می یاد

می خوره تو سره من.نکته جالب اینجاست که واقعا این اتفاق می افته حالا

چرا؟

نمی دونم ایا تا حالا اسم تکنولوژی فکر رو شنیدید یا نه.بنیانگذار این روش

درایران آقای دکتر آزمندیان هستند.جدا به همه شما دوستان خوبم پیشنهاد

می کنم توی کلاسهای ایشون شرکت بکنید.باور کنید زندگیتون رو کاملا

عوض می کنه.حالا این تکنولوژی چی میگه؟

من نمی خوام خستتون بکنم فقط یک سری مسائل رو می گم مطمئنم

که براتون جالب خواهد بود.البته اینم می دونم که همتون حتما اینایی رو که

می گم می دونید.پس تو دلتون نگید رضا حرفای تکراری می زنه و همش

می خواد نصیحت کنه.

باور کنید این مسائل رو باید هر روز برای همدیگه تکرار کنیم تا جزئی از

زندگی و باورهامون بشه.

یک بحث مهم اینه که یک انسان موفق همیشه مثبت فکر می کنه.به هیچ

عنوان از الفاظ منفی نباید استفاده بکنیم.الفاظی مثل:

چرا من؟                                 من می دونم٬ اگه اینجوری نشد.....

امکان نداره درست بشه.......

من اصلا شانس ندارم

افرادی که اینگونه فکر می کنن و این الفاظ رو بکار می برند نمی دونن که

به طرز وحشتناکی خودشونو از رسیدن به هدفی که می خوان بهش

برسن دور می کن جالب اینجاست که این افراد در اطراف خودشون میبینن

کسانی رو که موفق هستند و اونارو خوش شانس می دونن.

در صورتی که فرق بین این دو تفاوت در نوع نگاه و باورهاشونه.چیزی به نام

شانس نداریم.با تغییر در باورها ی خود کل زندگی خود را تغییر دهیم.

بحث در این مورد بسیار زیاده و نمی شه توی چند خط همشو گفت.بعدا

بیشتر راجع به این موضوع صحبت می کنم.فعلا خواهش می کنم این مورد

رو امتحان کنین و نتیجشو تو زندگیتون ببینید باور کنید جز منفعت هیچی

نصیبتون نمی شه ٬ اصلا هم ضرر نداره.

در ضمن همیشه هم شاد باشین و خنده رو فراموش نکنین.

ای نسخه نامه الهی که تویی

وی ایینه جمال شاهی که تویی

بیرون زتو نیست انچه در عالم هست

از خود بطلب هر انچه خواهی که تویی

بدرود


2 نوشته شده توسط رضا در سه شنبه 26 اردیبهشت1385 و ساعت 0:2 قبل از ظهر |
رک گو یی های بی موقع ,آفت دوستیها
سلام دوستان

ممنون که به من سر می زنین.امروز می خواستم راجع به رک حرف زدن براتون بگم.البته اینایی که

می نویسم نظرات شخصی منه .به نظر من همیشه رک گویی خوب نیست.خیلی ها فکر میکنن که

همیشه و همه جا باید ادم رک حرفشو بزنه.به نظر من ادم باید قبل از اینکه بخواد حرف بزنه همیشه

شرایط رو در نظر بگیره.مثلا اگه یکی از دوستای من به فرض رفته پراید خریده و اومده داره با شوق و ذوق

برای من تعریف میکنه ٬ منم اصلا از پراید خوشم نمی یاد٬ چه دلیلی داره بیام بزنم تو ذوقش و بگم

ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا رفتی پراید خریدی . ادم حسابی اخه پراید هم شد ماشین.

میدونین می خوام چی بگم.من به نظر خودم می خوام مثلا بدون تعارف و رک بهش بگم که اشتباه

کرده ولی ایا درسته؟ اولا که اون از من نظر نخواسته بود.دوما حالا که خریده چه دلیلی داره من بیام

بزنم تو حالش و رک بهش بگم.تنها کاری که می تونستم بکنم این بود که با تمام وجودم بهش تبریک

بگم و خوشحالش کنم.متاسفانه با اینگونه رک گویی ها ما دوستانمون رو از دست میدیم.

به نظر من رک گویی هم٬ جای خودشو داره ولی نه همه جا.حالا چرا اینا رو نوشتم برای اینکه برای خود

من چندین بار اتفاق افتاده بود.نمی دونم شاید من اشتباه می کنم.

دوستان عزیز:لطفا نظرات خودتونو کاملا رک(حداقل این دفعه فقط)بهم بگین.خوشحال میشم.

بدرود


2 نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه 14 اردیبهشت1385 و ساعت 6:30 بعد از ظهر |
ایرانی و اسراف
سلام دوستان

دوباره اومدم.دلم براتون تنگ شده بود.امروزم می خوام که یک کم با هم درددل کنیم.امسال

عید که شمال بودیم(توی پست قبلیم گفتم) جاتون خالی روزی که به یکی از روستاهای

شمال رفته بودیم اونجا با یکی از برنج کاران قدیمی کلی گپ زدیم.شاید باورتون نشه ولی

اونجا حداقل کلی از خودم بدم اومد.حالا چرا؟

اون بنده خدا از نحوه کاشت برنج برامون توضیح داد که با چه مشقتی این کارو انجام میدن

ودست اخر با کمترین مبلغی که نمی تونین تصور کنین محصولشونو می فروشن.

فقط یه قسمت کوچک از کاری رو که انجام می دن میگم ببینین ما شهریها که انقدر ادعامون

می شه میتونیم انجام بدیم یا نه.

این کار بیشتر مختص خانمهای اونجاست و واقعا وحشتناکه.اون بنده های خدا از صبح زود

با پای برهنه و با کمر خم بایستی تا عصر دونه دونه بذر جو رو با شکل خاصی توی شالیزار

که پر ابه و همه چیز توی اون اب هست(انواع و اقسام موجودات ابی)بکارند.

عصر که می شه این عزیزان دیگه نمی تونن کمرشونو صاف کنند و این کار حداقل یک ماه

ادامه داره.حالا اصلا چرا این حرفا رو دارم میگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حتما همتون هرروز توی محیط کارتون یا منزل اقوام وعموما در همه رستورانها این صحنه

غمبار رو دیدین.به جرات میتونم بگم از هر۱۰نفر ۸نفر هنگام غذا خوردن بدون استثنا برنج

اضافه میارن ومابا کمال بی رحمی اون برنج رو که با این همه زحمت بدست میاد رو میریزیم

دور.به جرات میگم که ایران بالاترین امار اسراف و دورریختن غذا در دنیارو داره.حالا چرا این

عادت غلط در ایران روزبروز بیشتر می شه نمی دونم.حتما همتون توی تلویزیون بچه های

افرقایی (توی ایران هم کم نیستن )رو دیدین که از گرسنگی چه وضعیتی دارن.و ما (خودم رو

میگم ) به راحتی تمام این کارو میکنیم.

دوستان خوبم٬نمی خوام خستتون کنم ولی بیایین ما نسل جوان با کمک هم این عادت بدرو

ترک کنیم و درست مصرف کردن رو حداقل توی این مورد نوعی عبادت بدونیم که مطمئنا غیر

از این نیز نیست.

ممنونم که به حرفام گوش کردین.لطفا نظر یادتون نره.

بدرود


2 نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 4 اردیبهشت1385 و ساعت 0:48 قبل از ظهر |
!--- Flash Clock --->


www.irLearn.com

*
*
*
*
*
*
*
Www.Dlisladn.Com---> onLoad and onUnload Example